شبکه افق- 7 اسفند 1404

پشت صحنه جنگ ایران و آمریکا (جنگ "رسانه"، دروغ های شیک و سیلی "واقعیت")

بسم‌الله الرحمن الرحیم

دوستان درباره آن نبرد تاریخ‌ساز دوازده‌روزه مطالبی فرمودند. آن نبرد، یک نبرد تاریخی است؛ چون نه در آن زمان آغاز شد و نه در دوازده روز به پایان رسید. این نبردی است که از ابتدا بین هابیل و قابیل در آغاز خلقت اتفاق افتاد و در طول تاریخ ادامه داشت. کسانی که حضرت ابراهیم(ع) را به آتش انداختند و او نسوخت و آن‌ها باز هم ایمان نیاوردند، در یک سو قرار داشتند. در سوی دیگر، ابراهیم(ع)، پدر همه پیامبران و پدر ایمان توحیدی، حضور داشت که معنویت را از عدالت و مبارزه تفکیک نکرد؛ یعنی او هم دعوت به توحید و اخلاق کرد و هم بعد از آن تبر برداشت و بت‌شکنی کرد. این همان نبردی است که در یک طرف آن، حضرت نوح(ع) را مسخره کردند و در طرف دیگر، نوح(ع) رهبری بشریت را در همان ابعاد آن زمان را به عهده گرفت. این جریان، ادامه همان نبرد فرعون و موسی(ع)، نبرد سزار روم و سرمایه‌داران فاسد یهود با حضرت عیسی(ع) و نبرد جاهلیت جزیره العرب با پیامبر اکرم(ص) است. این همان روند است که در هر دوره‌ای، در زمان و مکانی خاص و در چهره اشخاصی در دو طرف، خود را از دامنه تا قله دوباره نشان می‌دهد تا ما به عنوان انسان انتخاب کنیم.

خداوند هم در قرآن بارها می‌فرماید که اگر ما می‌خواستیم، هیچ ‌کس کافر و مشرک نمی‌شد؛ اگر می‌خواستیم، همه انسان‌ها موحد، عادل و پاک به دنیا می‌آمدند و پاک هم می‌مردند. هنگامی که این پرسش پیش می‌آمد که انسان برای چه خلق شده است، خداوند می‌فرمود که من می‌خواهم انسان آزادانه و آگاهانه، از روی آزادی و آگاهی انتخاب کند. این انتخاب در میان مشکلات، بحران‌ها، اشک‌ها، لبخندها، پیروزی‌ها، شکست‌ها، شادی‌ها و غم‌ها به وجود می‌آید.

قرآن می‌فرماید که در این دنیا، نه پیروزی آن پیروزی واقعی است و نه شکست آن شکست واقعی است؛ بلکه پیروزی و شکست واقعی در نحوه زیستن در دنیا و نحوه عبور از دنیا است. بنابراین، قرآن رسماً می‌فرماید که ما خودمان این نمایشنامه را راه انداختیم و این امکان را ایجاد کردیم که فرعونیان در برابر موساییان بایستند. شما منتظر روزی که نبرد حق و باطل در آن نباشد، نباشید؛ مگر در بحث آخرالزمان و جامعه توحیدی جهانی که همه پیامبران وعده آن را دادند و ما را به آن توجه دادند.

بنابراین، این تصور که برخی افراد در ذهن خود دارند که اگر ما دفاع و مبارزه نکنیم، کسی با ما کاری ندارد، نادرست است؛ چون همه با یکدیگر کار دارند. قرآن کریم به صراحت می‌فرماید: «وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ». مفهوم آیه این است که اگر این‌گونه نباشد که خداوند به دست برخی از انسان‌ها جلوی برخی دیگر را بگیرد، و اگر این دفاع، مقاومت، تقابل و ایستادگی وجود نداشته باشد، شما نباید تصور کنید که ظالمان و جبهه کفر و استکبار دست از سر شما برمی‌دارند. آیه صریح قرآن است که می‌فرماید که حتی اگر شما بگویید ما با هیچ‌چیز کار نداریم و می‌خواهیم در صومعه، مسجد و کلیسا بنشینیم و فقط عبادت کنیم، آن‌ها شما را رها نمی‌کنند. قرآن می‌فرماید که آن‌ها می‌آیند و حتی صومعه، کلیسا و مساجد شما را بر سرتان خراب می‌کنند. آن‌ها می‌آیند و می‌گویند باید کلیسای فاسدان یا مساجد خاصی را درست کنید. اگر شما بگویید که ما می‌خواهیم فقط زندگی عادی و شخصی خود را داشته باشیم، باید بدانید که زندگی عادی از نظر آن‌ها، حاکمیت آنان بر شما است و شما باید تسلیم باشید. هیچ شخص و هیچ ملتی نزد آنان حریمی ندارد.

قرآن می‌فرماید که اگر جلوی آنان نایستید، آن‌ها حتی آن معنویت شخصی شما را هم خراب می‌کنند. آن‌ها به سراغ خود شما و خانواده‌های شما می‌آیند و غیر از این که منابع شما را غارت می‌کنند، شما را رها نخواهند کرد؛ بلکه شما را تحقیر می‌کنند و حتی در خصوصی‌ترین مسائل زندگی شما هم دخالت می‌کنند، چنان‌که بارها دیده‌ایم که آمده‌اند. ما زندگی نرمال می‌خواهیم؛ بله می‌خواهیم، اما آن‌ها اجازه نمی‌دهند کسی زندگی نرمال داشته باشد. زندگی نرمال یعنی یک زندگی طبیعی که در آن نه کسی به کسی ظلم کند و نه ظلمی را بپذیرد و همه مانند آدم زندگی کنند؛ اما آن‌ها اجازه چنین کاری را نمی‌دهند. مستکبر می‌گوید منابع شما متعلق به ما است، اراده شما هم باید تابع اراده ما باشد و شما باید تسلیم شوید. او می‌گوید ما هر زمان که بخواهیم حق داریم و اگر اراده کنیم، می‌توانیم به سرزمین شما، خانه‌های شما، سبک زندگی شما می‌آییم! نوع لباس شما، زبان شما، خط شما، دین شما و خانواده شما وارد شویم و همه چیز شما متعلق به ماست. اصلاً معنای استکبار همین است که به حد خود قانع نیست. بله، ما می‌خواهیم زندگی نرمال و عادی داشته باشیم و همه هم این را می‌خواهند؛ اما آن‌ها اجازه نمی‌دهند. این آمریکا در طول دویست سال عمر خود، دویست جنگ راه انداخته است و زندگی این‌ها فقط با جنگ و غارت می‌گذرد. این رژیم صهیونیستی اسرائیل، تولدش با خون و جنایت بود و تا همین الآن هم با خون، ترور، قتل‌عام و نسل‌کشی به حیات خود ادامه داده است. هر جا هم که تسلیم می‌شوند، این‌ها بیشتر بر سر آنان می‌کوبند. الآن در سوریه، این تکفیری‌ها که آمده‌اند، تسلیم محض اسرائیل هستند و گفته‌اند هرچه شما بگویید می‌پذیریم و ما با جبهه مقاومت، حزب‌الله، ایران و مانند این‌ها مشکل داشتیم. با این حال، اسرائیل دوباره بر سر آن‌ها می‌کوبد. امروز بار دیگر به دمشق و نزدیکی آن حمله کرد. هرچه آن‌ها می‌گویند ما تسلیم و نوکر و چاکر شما هستیم، اسرائیل می‌گوید بسیار خوب، چون نوکر هستید، این ضربه را هم فعلاً بخورید! اتفاقاً خوب است که همگان در داخل و خارج و در میان افکار عمومی، دیده‌اند و دارند می‌بینند که این دو جبهه چه اخلاق و چه افکاری دارند.

به نظر من، این اتفاق حتی از اتفاقات نظامی که رخ داد، مهم‌تر بود. پدیده نظامی در جنگ دوازده‌روزه بسیار بزرگ بود. در آن دوازده روز، کپسول فشرده یک جنگ جهانی بدون بمب اتم جریان داشت؛ یعنی کلاً آمریکا، ناتو، انگلیس، فرانسه، آلمان و همه رژیم‌های منطقه که یا دست‌نشانده آن‌ها هستند یا تسلیم شده‌اند، حضور داشتند. می‌‌دانید که این‌ها در صد سال پیش، بسیاری از این کشورها اصلاً وجود نداشتند. این کشورها بعد از جنگ جهانی و با آمدن انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها شکل گرفتند و بعد از آن هم آمریکایی‌ها آمدند و کشورهای مسلمان را پس از جنگ جهانی تصرف کردند. این‌ها حدود هفتاد- هشتاد سال است که ابرقدرت شده‌اند و کل کشورها را گرفته‌اند و در هر کشوری هم یک دست‌نشانده برای خود گذاشته‌اند؛ مثلاً در ایران رژیم پهلوی را گذاشتند و در کشورهای دیگر فلان و فلان. اولین کشور منطقه و اولین کشور مسلمانی که پس از جنگ جهانی از چنگ آنان آزاد شد، ایران و انقلاب اسلامی بود. الآن چهار- پنج کشور دیگر هم از کنترل آن‌ها خارج شده‌اند یا در حال خارج شدن هستند. آن‌ها با تمام قوا آمدند و در میان مذاکره، فرماندهان ما را ترور کردند، دانشمندان ما را ترور نمودند و نصف شب خانه‌های آنان را بمباران کردند. آمریکایی‌ها، اسرائیلی‌ها و انگلیسی‌ها همگی با هم آمدند. واقعاً ایران در یک سو بود و بزرگ‌ترین قدرت‌های جهان در سوی دیگر قرار داشتند. هر کشوری، بلکه هر قاره‌ای در دنیا اگر در برابر کارهایی که آن‌ها در این دوازده روز انجام دادند قرار می‌گرفت، تسلیم می‌شد و آن‌ها آنجا را تصرف می‌کردند. اصلاً هیچ ‌کس جرأت ندارد به آمریکا، پایگاه‌های آمریکایی یا اسرائیل موشک بزند. هیچ‌کس چنین جرأتی ندارد؛ تنها انقلاب اسلامی و جبهه مقاومت بودند که به لحاظ نرم‌افزاری و سخت‌افزاری به کمک ایران توانستند این کار را انجام دهند؛ در غیر این صورت هیچ‌کس، حتی چین و روسیه، چنین جرأتی ندارند. هیچ کشوری در دنیا چنین جرأتی ندارد، حتی اگر قدرت آن را داشته باشد. آن‌ها قدرت دارند و حتی از ما هم بیشتر دارند، اما جرأت آن را ندارند.

اما الآن موضوعی که می‌خواهم عرض کنم، چون درباره جنگ دوازده‌روزه فرمودند، این است که یکی دو اتفاق بسیار بزرگ دیگر هم در حاشیه آن رخ داد که آن هم یک "انقلاب نرم‌افزاری" بود و واقعاً بی‌سابقه بود و ما به این شکل ندیده بودیم. یکی از آن‌ها، نزدیک شدن تقریب، تفاهم و حتی وحدت در داخل کشور بود. ما کسانی را که در این سی - چهل سال همیشه راه دیگری داشتند و حتی در جنگ با صدام هم دفاع نمی‌کردند- یعنی برخی از آن‌ها را می‌شناسم که هیچ اقدام عملی یا حتی اظهار نظری از ایران نداشتند - در این قضایا دیدیم که مسائل برایشان روشن شد؛ حتی برای آن بخشی که در بسیاری از موارد همراه نبودند. البته عده‌ای بیمار هستند که به صراحت می‌گویند آمریکا و اسرائیل خوب هستند و باید به ایران حمله کرد؛ حساب آن‌ها کاملاً جداست. آن‌ها یک اقلیت بیمار و طاعون‌زده هستند که به هیچ وجه اصلاح نمی‌شوند. اما بقیه این‌گونه نبودند. من چند نمونه برای شما عرض کنم که چگونه آن بخش از ایرانیانی که خیلی با انقلاب همراه نبودند، امروز با افتخار از ایران صحبت می‌کنند. اگر کسی حداقل ته‌مانده وجدان ملی داشته باشد، هم مظلومیت ایران و هم قدرت و عزت بی‌سابقه ایران را درک می‌کند.

مورد دیگر هم افکار عمومی دنیا، ملت‌ها، روشنفکران، دانشگاه‌ها، جوانان و علما در همه جا و به ویژه در خود غرب است. این راهپیمایی‌ها و تظاهرات‌هایی که هر روز برگزار می‌شود و در آن استادان و دانشجویان پانصد دانشگاه در آمریکا به خیابان‌ها آمدند، شعارهای ما را سر دادند و پرچم فلسطین و ایران را روی دست گرفتند، اصلاً بی‌سابقه بوده است. ایران الآن در دنیا بسیار محترم و محبوب شده است؛ چون تنها کشور، ملت و دولتی بود که نترسید و در کنار مظلومان غزه و لبنان ایستاد. الآن کسانی که نمی‌فهمیدند، باید بفهمند منشأ شعار «نه غزه نه لبنان» و «سوریه را رها کن» از کجا بود؛ منشأ همه این‌ها اسرائیل و آمریکا بود.

برخی از نمونه‌ها و کسانی که در خارج و داخل کشور اصلاً با انقلاب نبوده‌اند و نیستند، الآن می‌گویند ما در مواردی اشتباه کردیم. حتی برخی از سران و رهبران رده‌اول گروهک‌ها، مانند منافقین، سلطنت‌طلبان و ساواکی‌ها، پس از همین جنگ دوازده‌روزه مطلب نوشتند و به صراحت گفتند ما به ایران خیانت کردیم. آن‌ها می‌گویند هرچند ما این نظام را قبول نداریم و دین و این مسائل را قبول نداریم، اما ایران هیچ‌گاه در تاریخ خود مانند الآن دارای عزت، قدرت و شرف نبوده است. آن‌ها مقایسه می‌کنند و می‌گویند ایران فقط در زمان کوروش این‌گونه بود. همه آن‌ها در این 12روز می‌گویند ایران بر تمام قدرت‌ها و ابرقدرت‌های غرب غلبه کرد و پیروز شد. دشمنان جنگ را خودشان شروع کردند، اما در میان مذاکره خودشان گفتند بس است! و این به معنای شکست آنان است. البته ممکن است دوباره حمله و ترور کنند؛ ولی همین اتفاقاتی که از جنگ دوازده‌روزه تا الآن و حتی پیش از آن در دو سال اخیر، از عملیات غزه در اکتبر تا امروز در غزه، فلسطین، لبنان، یمن، عراق، سوریه و ایران رخ داده، در تاریخ بی‌سابقه بوده و سرنوشت دنیا در حال تغییر است.

برخی از مطالبی که ایرانیان فراری که سی - چهل سال است فحش و ناسزا می‌گویند و با رژیم گذشته یا گروه‌های تروریستی همکاری می‌کردند و الآن در این قضایا به این سو آمده‌اند، جالب است. یک نمونه آن، مطالب اردشیر زاهدی است که حتماً دیده‌اید. این زاهدی داماد شده بود. پدر او کودتاچی بود؛ همان کودتای ۲۸ مرداد که آمریکا و انگلیس راه انداختند و دولت مصدق را سرنگون کردند، آیت‌الله کاشانی و مصدق را بازداشت کردند و نواب صفوی را تیرباران کردند تا آمریکا کاملاً مسلط شود. آن کودتا به دست پدر او انجام شد و دوباره ایران و نفت ایران را به آمریکا و انگلیس بازگرداند و شاه فراری را به کشور بازگرداند. حالا این شخص پسر او و داماد شاه بود؛ یعنی داماد رضاشاه بود. سفیر ایران در آمریکا و در مرکز بسیاری از خیانت‌ها و خباثت‌های رژیم پهلوی بود که به تازگی هم درگذشت. او در اواخر عمر خود گفت: هیچ‌ کس به اندازه من رژیم پهلوی و آمریکا را نمی‌شناسد؛ ما فاسد بودیم، خیانت کردیم و ایران را فروختیم. و بعد گفت: من افتخار می‌کنم که یک ایرانی مانند قاسم سلیمانی این‌گونه در دنیا به اخلاق و معنویت شناخته شده و همه دنیا او را به عنوان یک قهرمان و استراتژیست شجاع نظامی قبول دارند و به ایران قدرت و عزت داده است؛ هرچه ما ایران را ذلیل و بیچاره کردیم، آن‌ها ایران را به قدرت و عزت رساندند. این یک نمونه است و نمونه‌هایی این‌گونه کم نبوده و نیست.

اخیراً دیدم یکی از اعضای شورای مرکزی منافقین که در رده اول آن‌ها بود و در قضایای اول انقلاب در عراق کنار صدام با ما می‌جنگیدند- یعنی شاخه ایرانی صدام بودند- الآن پس از این قضایا می‌گوید که همه ما باید در کنار ایران بایستیم؛ چون ما به ایران خیانت کردیم. این‌ها موضوعات و حرف‌های بسیار مهمی است. برخی از این افراد چهل سال است که دارند با ما مبارزه می‌کنند؛ اما تداوم این صحنه‌ها در جنگ‌های دوازده‌روزه و مسائل قبل و بعد از آن باعث شد که حرف‌هایشان تغییر کند.

یک نمونه از مطالبی که پس از جنگ 12‌روزه برخی از ایرانیان فراری نوشتند و از گذشته خود اظهار برائت کردند، این بود که گفتند ما الآن منتقد و معترض هستیم، اما راه را اشتباه رفتیم؛ این‌ها مسیر درست را رفته‌اند و هر کس الآن با دشمنان همکاری کند، خائن است. این‌ها افرادی از این دست هستند که همان‌طور که عرض کردم، حداقل مقداری وجدان ملی در وجودشان باقی مانده بود و همین امر باعث می‌شود که در این‌گونه مسائل راه خود را جدا کنند؛ کسانی که کاملاً فاسد هستند به یک سو می‌روند و کسانی که حداقل رگه‌ای از هویت ایرانی دارند به سوی دیگر می‌آیند.

ببینید، برخی از دوستان دانشجو چند مطلب را تهیه کرده و برای من فرستاده‌اند. یکی از آن‌ها نوشته است: ما از ایران و عزت ایران سخن می‌گفتیم؛ بیایید ارتش ایران را در زمان پهلوی با ارتش کنونی ایران مقایسه کنیم. همان‌طور که می‌دانید، رضاخان ارتشی را زیر نظر انگلیسی‌ها ساخت؛ چون وقتی انگلیس کودتا کرد و کاملاً بر ایران مسلط شد، در روسیه شوروی کمونیست‌ها انقلاب کردند و ارتش روسیه در رژیم قبل از انقلاب متلاشی شد و ارتش آن‌ها از ایران بیرون رفت. انگلیسی‌ها کل ایران را تصرف کردند، کودتا نمودند و رضاخان را سر کار آوردند تا رژیم پهلوی شکل بگیرد. پس از آن، انگلستان ارتش جدید ایران را تأسیس کرد و رضاخان را در رأس آن قرار داد. رضاخان با این ارتش، هر کسی را که علیه انگلیسی‌ها و او قیام می‌کرد، از جمله عشایر مختلف، قتل عام و سرکوب می‌کردند. همچنین شورش‌های دیگری را سرکوب می‌کرد که ممکن بود صرفاً راهزنی باشد و نه دفاع از ایران در برابر اشغالگران.

انگلستان پیش از آنکه به طور کامل بر ایران مسلط شود، از برخی عشایر و گروه‌های کوچک علیه دولت مرکزی استفاده می‌کرد تا از آن‌ها باج بگیرد؛ اما وقتی به طور کامل بر ایران مسلط شد، ارتش‌های قبلی مانند پلیس جنوب و سایر نیروها را منحل کرد و یک ارتش کاملاً انگلیسی تشکیل داد و به کشتار و قلع و قمع مردم پرداخت. آن‌ها همان کسانی بودند که به عنوان مثال در مسجد گوهرشاد در همین مشهد، حداقل صدها نفر را به خاطر دفاع از حجاب و مبارزه با برهنه‌سازی زنان و مادران ایران، و دفاع از شرف زن ایرانی قتل‌عام کردند. در مسجد گوهرشاد و در داخل حرم، این مردم را به مسلسل بستند. رضاخان بین بیست تا سی هزار نفر را در کل کشور در همان دوران با همین ارتش انگلیسی قتل عام کرد تا کاملاً مستقر شد.

بعد از آنکه جنگ جهانی آغاز شد، چون در آن اواخر هیتلر در آلمان قدرت گرفته بود و در حال پیروزی بود، رضاخان در آن زمان تصور کرد که انگلیس، فرانسه، آمریکا و روسیه همگی در حال شکست خوردن هستند. در واقع ارتش آلمان آمد و روسیه را گرفت و در حال نزدیک شدن به دریای خزر و ایران بود. رضاخان تصمیم گرفت ارباب خود را تغییر دهد؛ بنابراین همسر و دو دختر خود را با هدایایی نزد هیتلر فرستاد. هیتلر هم می‌گفت ما نژاد آریایی هستیم و چون می‌گویند شما هم آریایی هستید، بیایید شما نوکران ما بشوید! بعد از این که انگلیسی‌ها، آمریکایی‌ها و شوروی متوجه این موضوع شدند، ایران را اشغال کردند، رضاخان را برکنار نمودند و فرزندش را به جای او گذاشتند. رضاخان هم در اواخر کار ابراز پشیمانی کرد و گفت من این‌طوری نبودم و ما نوکر شما هستیم؛ شما ما را بر سر کار آورده‌اید و هر زمان هرچه بفرمایید در خدمتیم.

بعد در ادامه می‌گوید ارتشی که همواره از آن به عنوان ارتش مدرن، منسجم و به‌روز یاد می‌کردند، حتی یک روز هم در برابر اشغالگران ایران نایستاد؛ یعنی وقتی ارتش انگلیس، آمریکا و دیگران به ایران آمدند، حتی یک روز مقاومت نکردند و همگی مسابقه فرار راه انداختند. خود رضاخان هم که ابراز پشیمانی می‌کرد، نامه‌ای به سفیر انگلیس نوشت. نویسنده می‌گوید در شهریور ۱۳۲۰، هنگامی که انگلیس، شوروی و آمریکا تصمیم گرفتند به ایران بیایند- با وجود این که ایران اعلام بی‌طرفی کرده بود- پیش از آنکه ارتش‌های آنان برسند، ارتش رضاخان کل پادگان‌ها را رها کردند، اسلحه را گذاشتند و فرار کردند؛ حتی لباس‌های یونیفرم خود را درآوردند و فرار کردند. بر اساس یادداشت‌های محمدعلی فروغی و یکی دیگر از نزدیکان رضاخان می‌گوید که رضاخان در آن ده بیست روزی که اشغالگران می‌آمدند، از شدت ترس بیست کیلوگرم لاغر شد! بعد طلاهای بسیاری برداشت تا فرار کند و به انگلیسی‌ها گفت من به هر جا که شما بگویید می‌روم؛ اگر اجازه دهید به هند بروم. انگلیسی‌ها گفتند طلاها را تحویل بده؛ آن‌ها طلاها را گرفتند و گفتند به هند هم نباید بروی و او را به آفریقای جنوبی تبعید کردند. او که پنجاه - شصت هزار روستا در کل ایران را به نام خود ثبت کرده و ملک شخصی خود ساخته بود، در یک برگه کوچک نوشت که همه آن‌ها متعلق به فرزندش (شاه) باشد. بعد از این که به آنجا رفت، او را تحقیر کردند.

رضاخان از آنجا نامه‌ای به پسر خود نوشت که چرا مرا برکنار کردند، من چه خطایی کردم و چرا برای من این‌جا کم پول می‌فرستی؟ او هم گفته بود دیگه با تو کاری نداریم!

ببینید مقایسه می‌کند یکی از فرماندهان ارتش شاه را در برابر هجوم دشمن به خاک ایران با ارتش الآن مقایسه می‌کند و می‌گوید سرلشکر مطبوعی، فرمانده کل لشکر غرب ایران در تبریز که او باید نیروها را برای مقابله با اشغالگران فرماندهی می‌کرد، خودش پیش از نیروهایش فرار کرد و دستور داد کل پادگان‌ها تخلیه کنید بروید. انگلیس به رضاخان گفته بود کل پایگاه‌ها را تسلیم کنید و بروید؛ بنابراین آن‌ها اسلحه‌ها را گذاشتند و فرار کردند. انگلیسی‌ها به رضاخان گفتند ما نگفتیم پادگان‌ها را رها کنید و اسلحه را زمین بگذارید؛ بگویید سربازان برگردند و در پادگان‌هایشان باشند اما همه آن‌ها فرار کرده بودند. فرمانده ارتش پهلوی در مشهد می‌گوید پیش از آمدن ارتش اشغالگر، سوار خودروهای خود شدند و با سرعت تمام به سمت جنوب فرار کردند تا به دریای عمان رسیدند؛ در آنجا چون دیگر امکان حرکت خودرو نبود، ایستادند. در آن فرار سریع، لاستیک خودروها فرسوده شد. با این حال، تعداد بسیار محدودی از افراد متدین با عرق ملی به صورت پراکنده ایستادگی کردند و درگیر شدند؛ مثلاً ده نفر در یک جا و پنج نفر در جای دیگر.

می‌گوید این سرلشکر مطبوعی همان کسی بود که در مسجد گوهرشاد مشهد، تعداد زیادی از زنان و مردان ما را بی‌رحمانه به رگبار مسلسل بست و برخی از آنان را که هنوز جان داشتند، در گورهای دسته‌جمعی زنده به گور کرد و به خاطر مسئله حجاب به خاک و خون کشید. هنگامی که متفقین حمله کردند، هنوز حمله جدی صورت نگرفته بود و فقط دو - سه هواپیما به تبریز آمدند و چند بمب انداخت، مردم که نمی‌دانستند به کجا پناه ببرند و همه آوارده شده بودند. اما این فرمانده که فرمانده کل پادگان‌ها بود چمدان‌ها و پول‌هایی را که برداشته بود را سوار بر چند کامیون کرد و با سرعت تمام به سمت تهران فرار کرد. یکی دو کامیون او هم پر از اموال مردم بود که به زور گرفته بود؛ حتی دو کامیون پر از بوقلمون‌های مردم بود که در بین راه به علت سرعت زیاد واژگون شد. این وضعیت فرمانده مقاومت در آن دوران بود. الآن مقایسه می‌کند و می‌گوید فرماندهان الآن ارتش ایران چه کسانی هستند و چه روحیاتی دارند؟ فرمانده کل ارتش ایران که در همین جنگ دوازده‌روزه هم حضور داشت و دشمنان می‌خواستند او را ترور کنند، می‌گوید: دنیا دنیای قلدرها و زورگویان است و ما قوی هستیم و باید روز به روز قوی‌تر شویم. دنیا وحشی است؛ هر کس قدرت بیشتری داشته باشد و گردنش کلفت‌تر است می‌زند، و تنها راه پیشگیری از تهاجم این است که بدانند اگر ضربه‌ای بزنند، ضربه متقابل دریافت خواهند کرد. بنابراین، وظیفه اخلاقی، شرعی، ملی و تاریخی ما این است که تا می‌توانیم از نظر نظامی، اقتصادی و سیاسی، به ویژه نظامی، قوی‌تر شویم تا دشمنان از ما هراس داشته باشند. اگر نترسند، همان کاری را که با بقیه کشورها کردند، با ما هم انجام خواهند داد.

الآن در سوریه و عراق، هر زمان که بخواهند حمله می‌کنند؛ زمین و آسمان این کشورها مثل عراق و سوریه تحت کنترل آن‌ها است. می‌گوید فرمانده ارتش ایران می‌گوید دکترین رژیم کودک‌کش صهیونیستی این است که هیچ کشوری نباید از اسرائیل قوی‌تر باشد. ما در جهانی هستیم که شعار صلح از طریق قدرت را سر می‌دهند، اما منظور آن‌ها از صلح، تسلیم بی‌چون و چرا است. در این جهان هیچ راهی نداریم جز این که قوی و قوی‌تر شویم و هر کس با این کار مخالفت کند، نتیجه کار و سخن او خیانت به ایران است.

یک نمونه دیگر مربوط به برخی ایرانیان مقیم خارج از کشور است که پس از این قضایا می‌گویند بسیاری از کسانی که مهاجرت کرده‌اند- فارغ از مخالفان سیاسی، عده زیادی که صرفاً بر اساس توهم و رویا مهاجرت نمودند که برویم آن‌جا ببینیم چه می‌شود- در آمریکا، اروپا و کشورهای مختلف زندگی می‌کنند. می‌گویند خودمان هم می‌دانیم که در آنجا ما را تحقیر می‌کنند، زندگی ما ده برابر سخت‌تر شده و با هزاران مشکل مواجه هستیم باز هم به رو نمی‌آوریم، آن‌ها می‌گویند ما در ایران ده برابر این امکانات را داشتیم و همواره شکایت می‌کردیم که بدبخت‌ترین مردم دنیا هستیم. یکی از آنان می‌گوید الآن چند سال است که در خارج زندگی می‌کنم و جالب این است که بقیه هم همین نظر را دارند اما بیان نمی‌کنند؛ چون پیش اقوام و دوستان خود تظاهر کرده‌اند که وضعیت مناسبی دارند و روی بازگشت ندارند، چون هرچه داشتند فروخته‌اند. او می‌گوید در همین کشورهای معروف، چهل درصد مردم این‌جا و ما در زمستان توی خانه‌ها از سرما می‌لرزیم. در کانادا، آلمان و چندین کشور اروپایی، حدود دوازده تا سیزده درصد مردم در کل زمستان حتی یک روز هم نمی‌توانند از وسایل گرمایشی استفاده کنند چون بسیار گران است؛ بنابراین وسایل گرمایشی کاملاً خاموش است و با لباس گرم می‌لرزیم. حدود سی درصد دیگر هم تنها زمانی که هوا بسیار سرد می‌شود، سیستم گرمایشی را روشن می‌کنند. در حالی که ما در ایران گاز ارزان داشتیم و در زمستان هنگام بارش برف، پنجره‌ها را باز می‌کردیم. او می‌گوید در ایران در خانه‌ای 120- 150 متری زندگی می‌کردم و ناراضی بودم؛ اما در اینجا با چند برابر آن هزینه، یک اتاق اجاره کرده‌ام که امکانات خاصی ندارد و باید مبالغ بسیار بیشتری پرداخت کنم.

شخص دیگری می‌گوید در اینجا مجبورم سخت‌ترین کارها را با کمترین دستمزد انجام دهم و روزی نیست که در محل کارم با توهین، تحقیر و روحیه و رفتارهای نژادپرستانه مواجه نشوم. البته ممکن است اقلیتی از ایرانیان وضعیت مناسبی داشته باشند، اما آن‌ها عده محدودی هستند. می‌گوید اکثریت باید اعتراف کنیم از زمانی که از ایران خارج شده‌ایم، زندگی ما بسیار سخت‌تر، گران‌تر و دشوارتر شده است. سبک زندگی گذشته ما در ایران در مقایسه با اینجا مجلل بود. الآن برای گذران زندگی، دو یا سه نفر باید به صورت دو شیفت کار کنند و با مشکلات، تحقیرها و گرانی‌ها دست و پنجه نرم نمایند.

می‌گوید ما مدام می‌گفتیم ارزش پول ایران کاهش یافته، اقتصاد نابود شده و ما بدبخت و بیچاره هستیم؛ در حالی که در ایران سبدسبد میوه می‌خریدیم، اما در اینجا باید دانه‌ای خرید کنیم. در ایران چندتا خربزه و هندوانه را با هم می‌خریدیم، اما در اینجا در مغازه باید یک قاچ هندوانه بسته‌بندی‌شده را از یخچال تهیه کنیم. در ایران برنج را کیسه‌ای می‌خریدیم، اما در اینجا باید نیم‌کیلو نیم‌کیلو تهیه کنیم. در ایران مراسم عروسی برگزار می‌کردیم و تمام اقوام را به تالار یا باغ دعوت می‌کردیم و انواع غذا، میوه و شیرینی تهیه می‌کردیم؛ اما در اینجا کل مراسم به حضور عروس و داماد و والدین آن‌ها در کلیسا با جمعیت چهار - پنج نفری خلاصه می‌شود و امکان دعوت و مهمانی وجود ندارد.

می‌گوید خانه‌های ما در ایران بسیار بزرگ و دارای سرامیک، فرش، مبلمان، لوستر و لوازم خانگی درجه‌یک بود؛ اما در اینجا در هر خانه‌ای حداکثر یک مبلمان ساده وجود دارد. تشریفاتی که در ایران داشتیم، مانند ظروف تزئینی فراوان که در دکور خانه می‌چینیم یا تغییر دوره‌ای مبلمان، در اینجا اصلاً معنا ندارد. در اکثر خانه‌ها فقط یک مبل ساده و گاز و لوازم خانگی اولیه وجود دارد و ما با این حال خوشحال هستیم. در ایران هنگامی که مهمان دعوت می‌کردیم، انواع کباب، خورش، میوه و شیرینی تدارک می‌دیدیم و حتی با وجود گرانی این کار را انجام می‌دادیم؛ اما در اینجا اگر پیش محترم‌ترین فرد بروید، پذیرایی او تنها به یک فنجان چای یا قهوه خلاصه می‌شود. در ایران هنگامی که می‌خواستیم ازدواج کنیم، والدین جهیزیه کاملی به دختران می‌دادند و برای پسران هم خانه می‌خریدند؛ اما در اینجا عروس و داماد هرکدام تنها با یک ساک کوچک لباس به اتاقی اجاره‌ای می‌روند تا زندگی خود را آغاز کنند. این وضعیت در اروپا است؛ یعنی همان جاهایی که عده‌ای برای رفتن به آن تلاش می‌کنند.

می‌گوید زنان ما در ایران در مهمانی‌ها انواع انگشتر، گوشواره، گردنبند و دستبند طلا استفاده می‌کنند، در حالی که در اینجا ما به ندرت زنی را می‌بینیم که جواهر داشته باشد. همچنین در ایران هزینه‌های زیادی صرف جراحی‌های زیبایی بینی و پوست می‌شود. - خیلی‌ها نمی‌دانند که مشکل دِماغ دارند نه دَماغ! خیلی از مشکل‌ها مغزی است! اصلاً چه کسی گفته که همه ما باید دهان و دماغ‌هایمان مثل هم باشد؟ خب ما مریضیم! – می‌گوید در ایران 5- 6تا از فامیل‌های ما عمل دماغ کرده‌اند. می‌گوید از رواج بیش از حد جراحی‌های زیبایی بینی، لب، شکم و گونه در میان زنان و کاشت مو در میان مردان می‌گوید ایران از این نظر در رتبه‌های نخست جهان قرار دارد. در هر محله‌ای سالن‌های زیبایی هست که گوش‌شان را الاغی می‌کنند پرة دماغ‌شان را فلان می‌کنند و... و مبالغ زیادی صرف آن‌ها می‌شود، در حالی که در آلمان، انگلیس و فرانسه مردم توان مالی برای این کارها ندارند و اصلاً به این مسائل فکر نمی‌کنند.

ما در ایران در مصرف آب، برق، گاز، بنزین و دارو جزو کشورهای نخست جهان هستیم و رکورد زده‌ایم! در حالی که در خارج، مردم در رتبه‌های آخر مصرف هستند. هنگامی که هوا سرد می‌شود، به علت گرانی انرژی، مکرر دیدم که وقتی حتی برف هم می‌آید در خانه‌هایشان وسایل گرمایشی را روشن نمی‌کنند و با لباس‌های ضخیم پشمی می‌خوابند. می‌گوید این تفاوت حتی در مورد اموات هم وجود دارد؛ در ایران وقتی کسی فوت می‌کند، صدها نفر جمع می‌شوند و چند روز مراسم برگزار می‌گردد، اما در خارج هیچ مراسمی برای متوفی برگزار نمی‌شود. مواردی وجود داشته که پدر یا مادر کسی فوت کرده و پس از یک ماه، به دلیل بوی نامطبوع، همسایه‌ها به پلیس اطلاع داده‌اند و مأموران با جسدی که در حال اسکلت شدن بوده مواجه شده‌اند. بعد زنگ می‌زنند پسر یا دخترش را پیدا می‌کنند می‌گویند مثلاً پدرتان مرده است! او هم می‌گوید عجب چه وقت مرده؟ بعضی‌هایشان هم می‌گویند اصلاً به ما ربطی ندارد شهرداری خودش آن را ببرد، چون ما هزینه آمبولانس را پرداخت نمی‌کنیم.

یکی از دوستان من تعریف می‌کرد که در ساختمان محل سکونت خودشان، همسایه‌ای فوت کرد و پس از ده- بیست روز متوجه شدند. وقتی فرزند او را از شهر دیگری پیدا کردند و خبر فوت پدرش را دادند، او پرسید آیا جسد سالم است تا آن را برای کالبدشکافی به بیمارستان بفروشد؟ گفتند بله، گفته پس به آن دست نزنید! بعد زنگ زده به بیمارستان که یک بدن سالم داریم اگر می‌خواهید ... نیامده جنازه پدرش را ببرد و دفن کند از همان‌جا آن را فروخته که بیایند ببرند! در ایران برای فوت یک نفر جمعیت زیادی جمع می‌شوند، اما در خارج کسی برای پیگیری امور متوفی وجود ندارد. می‌گوید ما در ایران به عنوان یک خانواده کوچک، سه خودروی شخصی داشتیم، اما در اینجا تنها با وسایل نقلیه عمومی رفت‌وآمد می‌کنیم، چون بنزین بسیار گران است و اصلاً امکان آن نیست؛ با این حال در ایران خود را بدبخت می‌دانستیم. در ایران با یک یا دو روز تعطیلی، جاده‌های شمال و جنوب با ترافیک میلیونی مواجه می‌شد تا مردم به تفریح و مسافرت بروند؛ اما در خارج تفریح و مسافرت به این شکل وجود ندارد چون زن و مرد باید همواره کار کنند و اگر بخواهند یک سفری بروند که هزینه‌های هتل، غذا و خودروی شخصی بسیار بالا است. در ایران حتی پس از ازدواج و بزرگسالی، والدین همچنان جویای احوال ما بودند و به ما کمک می‌کردند؛ مثلاً برای خواهر من که ازدواج کرده و فرزند دارد، پدر و مادرم همچنان برنج و میوه می‌فرستند تا زندگی او راحت‌تر بگذرد. اما در اینجا به محض رسیدن به سن هجده سالگی، فرد را از خانه بیرون می‌کنند و می‌گویند ما کار نمی‌کنیم تا تو مصرف کنی؛ پدرمان ما را هم در همین سن بیرون کرد، پس تو هم باید بروی. می‌گوید من که الان 40 سال دارم در ایران بودم مثل زمان کودکی‌ام به من رسیدگی می‌شد! می‌گوید زندگی در ایران با این کیفیت بود. حال چرا برخی افراد با وجود داشتن امکانات، احترام، شغل مناسب و زندگی خوب در ایران، خود را بدبخت می‌دانند و به خارج از کشور مهاجرت می‌کنند تا در آنجا هزاران مشکل را تحمل کنند؟ این اعترافات آنان است.

من می‌خواهم این موضوع را عرض کنم که این مطالب پس از جنگ دوازده‌روزه نوشته شده است. چرا ما به روشی عادت کرده‌ایم که رسانه‌های دشمن مدام ایران را تحقیر کنند و ایرانیان را مأیوس سازند؟ می‌گوید تصویری که پیش از جنگ دوازده‌روزه از ایران در ذهن من وجود داشت، این بود که ما بدبخت‌ترین مردم دنیا هستیم؛ اما الآن که به اینجا آمده‌ام واقعیت را می‌بینم. اما باز هم جرأت نمی‌کنیم بگوییم. – دقت کنید – خیلی از ایرانی‌ها قبل از جنگ 12 روزه می‌گویند به ما خیلی توهین می‌شد مثل افغانستانی‌ها که چطوری به آن‌ها توهین می‌کنند و اذیت می‌کنند با ایرانی‌ها در آمریکا و اروپا این‌طوری برخورد می‌شد. با اکثریت ایرانی‌ها، ترک‌ها، عرب‌ها، افغانستان، با شرقی‌ها و آفریقایی‌ها این‌طور برخورد می‌کردند و قبل از جنگ 12 روزه، هرجا می‌رفتیم به ما چپ چپ نگاه می‌کردند و برخوردهای نژادپرستانه داشتند اما پس از جنگ دوازده‌روزه، نگاه‌ها تغییر کرد. نمونه‌های متعددی نقل می‌کنند که مثلاً وقتی ما رستوران رفتیم متوجه شدند ما ایرانی هستیم، از ما پولی نگرفتند! یا در اتوبوس، وقتی فهمیده که ما ایرانی هستیم بلند شده و جایش را به من داده. می‌گوید این افتخار بزرگی است که الآن در ایالات آمریکا و کشورهای مختلف و در دانشگاه‌های آمریکا و اروپا، استادان، دانشجویان و مردم برای ایران کف می‌زنند، برای فلسطین کف می‌زنند و پرچم آمریکا و اسرائیل را آتش می‌زنند. پرچم ایران و فلسطین محترم شده است. می‌گوید ما که پیش از این مخالف ایران بودیم و همواره تحقیر می‌شدیم، به برکت اقتدار امروز ایران، در دنیا محترم شده‌ایم و هر جا می‌رویم به ما درود می‌فرستند؛ هرچند آن‌ها نمی‌دانند که ما با این نظام مخالف بوده‌ایم. ولی ما به برکت ایران امروز، در دنیا محترم شده‌ایم. این هم یکی از آثار جنگ دوازده‌روزه است. این که بگوییم ما بدبخت هستیم، ناشی از توهم است؛ چون در خارج کارهایی مانند نظافت سرویس‌های بهداشتی، شستشوی ظروف در رستوران‌ها یا نگهبانی را انجام می‌دهیم که یک‌دهم آن را حاضر نبودیم در کشور خودمان انجام دهیم، در حالی که در ایران موقعیت مناسبی داشتیم. این توهم چیست که ما باید این تحقیر را بپذیریم؟ یک‌دهم کارهایی که در این‌جا می‌کنیم هرگز در ایران نمی‌کردیم و یک‌دهم تحقیرها و توهین‌هایی که در خارج متحمل می‌شویم، در ایران وجود نداشت. ما به دست خود، عزت خود را کنار می‌گذاریم و افتخارشان به ایران فعلی است.

یک نمونه دیگر این که، برخی از کسانی که می‌گویند ما انقلاب ایران را قبول نداریم و با آن مخالف هستیم، پس از جنگ دوازده روزه نگاهشان کاملاً تغییر کرده است. می‌خواهم بگویم آن تحول بزرگی که اتفاق افتاده، یکی‌اش هم این است که حتی نگاه کسانی که مخالف این انقلاب بودند عوض شده است. آن‌ها می‌گویند الآن هر جا متوجه می‌شوند ما ایرانی هستیم، سر خود را بالا می‌گیریم؛ در حالی که پیش از این تحقیر می‌شدیم.

یک نمونه دیگر این که، در این 75 سال گذشته، چندتا جنگ رخ داد که ایران در همه آن‌ها قربانی شد و چیزی به دست نیاورد و بیچاره شد. در جنگ جهانی اول، با وجود اعلام بی‌طرفی ایران، انگلیسی‌ها کشور را به طور کامل تصرف کردند و ایران به جبهه جنگ تبدیل شد یکی از کشورهایی که این وسط پایمال شد ما بودیم. ارتش‌های اشغالگر، به ویژه انگلیسی‌ها، کل گندم و مواد غذایی را از خانه‌ها و مزارع غارت کردند و مابقی محصولات را آتش زدند تا به دست رقیب نیفتد. آن‌ها از دو طرف وارد تهران شدند و قحطی و بیماری‌های مختلف را در ایران شایع ساختند. مردم ایران در آن جنگ نقشی نداشتند، اما جنگ جهانی اول که آمدند ریختند و بعد پهلوی را سر کار آوردند چون مردم ایران دیگر آب و غذا هیچی نداشتند - موضوعاتی که مطرح می‌کنم، بر اساس اسناد وزارت امور خارجه و سفارت انگلیس است - در این اسناد آمده است که مردم از شدت گرسنگی علف، علوفه یا مردار می‌خوردند؛ یعنی حتی اگر لاشه سگی در کوچه می‌افتاد، پیش از آنکه فاسد شود، آن را تکه‌تکه می‌کردند می‌خوردند. ایران که در جنگ نقشی نداشت، اشغال شد و قیمت گندم از چهار تومان به چهارصد و بعد به چهارهزار تومان رسید که به معنای تورم ده هزار درصدی بود! در آن سال‌ها، نه میلیون ایرانی- یعنی نزدیک به چهل درصد از کل جمعیت کشور- بر اثر گرسنگی، قحطی و بیماری جان باختند؛ چون ارتش انگلیس و دیگر اشغالگران تمام مواد غذایی، گندم و گوشت را تصرف کردند. پس از آن هم انواع بیماری‌ها شایع شد، به گونه‌ای که هر روز جنازه‌های متعددی در خیابان‌ها دیده می‌شد.

پدربزرگ مرحوم من می‌گفت در آن زمان سن زیادی نداشت، اما می‌گفت یادم هست که پس از اشغال ایران، ارتش‌های بیگانه در خیابان‌های مشهد و تهران حضور داشتند. او می‌گفت برای ما عادی شده بود که هنگام خروج از خانه تا محل کارم برسم، چندین جنازه را در کنار خیابان ببینیم! و چون آرد نبود، در نان‌ها خاک اره و فضولات می‌ریختند تا مردم فقط معده خود را پر کنند و از گرسنگی نمیرند. 9 میلیون ایرانی ظرف چند سال مردند! این وضعیت ایران در جنگ جهانی اول بود که کشور را اشغال کردند. بیست - سی سال بعد، در سال ۱۳۲۰ و در جریان جنگ جهانی دوم، سفرای اشغالگران به خانه نخست‌وزیر پهلوی رفتند و خبر اشغال کشور را دادند. آن‌ها به این‌ها خبر دادند! نخست‌وزیر هم پیش شاه آمد و موضوع را مطرح کرد. شاه گفت ما که هرچه آن‌ها می‌گفتند اطاعت می‌کردیم، چه ضرورتی برای اشغال بود؟ آن‌ها حتی یک گلوله هم شلیک نکردند.

در جنگ جهانی دوم، چهار میلیون نفر از مردم ایران بر اثر گرسنگی، بیماری و قحطی جان باختند؛ چون آب، غذا و دارو وجود نداشت و کسی به فریاد مردم نمی‌رسید. ایران تا ده سال گرفتار قحطی بود و ارتش‌های آمریکا، انگلیس و شوروی (روسیه کمونیستی) با خودروها و تانک‌های خود در خیابان‌ها هر کاری که می‌خواستند انجام می‌دادند؛ درست مانند رفتاری که امروز در کشورهای اشغال‌شده مشاهده می‌شود.

بعد می‌گوید پس از انقلاب اسلامی هم جنگی بر ایران تحمیل شد؛ در شرایطی که نظام نوپا بود، ارتش منسجم و سپاه پاسداران هنوز شکل نگرفته بودند، نظام سلطنتی پس از دو هزار سال تغییر کرده بود، رژیم سلطنتی بعد از 2 هزار سال ع وض شده، و کشور از همان ابتدا تحریم شده، همه منتظر بودند که نظام تا سه یا شش ماه دیگر به دلیل مشکلات اقتصادی سقوط کند؛ بعد جنگ را راه انداختند و به ایران حمله کردند. اما ملت ایران در این دوره تغییر کرده بود. انقلاب اسلامی کاری کرد که آحاد ملت مانند برادر و خواهر به یکدیگر کمک می‌کردند. در روستاها، پیرزنی که تنها چند تخم‌مرغ داشت، آن‌ها را برای کمک به جبهه تقدیم می‌کرد. خانواده‌هایی بودند که چهار فرزند خود را هم‌زمان به جبهه می‌فرستادند. بانوان لباس و دستکش می‌بافتند، یک عده نان می‌پختند، یک عده لباس‌های خونی مجروحان را می‌شستند تا دوباره مورد استفاده سربازان قرار گیرد. می‌گوید الآن بیایید وضعیت ایران را در جنگ جهانی اول و دوم با جنگ تحمیلی مقایسه کنیم،‌ که جنگ جهانی اول چهار سال، جنگ جهانی دوم شش سال و جنگ ما هشت سال بود که طولانی‌ترین جنگ قرن بیستم بود. در دو جنگ جهانی اول و دوم، یک گلوله برای دفاع از کشور شلیک نشد و نتیجه آن تسلیم، سکوت، سازش، خفت و غارت بود. اما در جنگ هشت‌ساله که ایران حتی برای تهیه سیم خاردار تحریم بود، بیش از 150 عملیات انجام شد و مردم با مقاومت فعال، "ایمان، جهاد، شهادت، تنها ره سعادت" تن به ذلت ندادند.

الآن کدام‌یک تلفات بیشتری داشتند؟ ممکن است تصور شود کسانی که تسلیم شدند، تلفات کمتری دادند و کسانی که هشت سال مقاومت کردند، هزینه بیشتری پرداخت نمودند؛ اما واقعیت دقیقاً برعکس است. تلفات ایران در جنگ جهانی اول که هیچ مقاومتی در آن صورت نگرفت، ایران 9 میلیون کشته داد. در جنگ جهانی دوم هم که حتی کسی یک گلوله در برابر اشغالگر دفاعی نکرده، 4 میلیون ایرانی جان باختند؛ یعنی در جنگ اول سالانه سه میلیون نفر و در جنگ دوم سالانه دو میلیون ایرانی کشته شدند. اما در دفاع مقدس (جنگ هشت ساله) کل شهدای ما حدود دویست هزار نفر بوده است که البته یک نفرش هم زیاد است.

من به یاد دارم در چندین عملیات که تقریباً تنها سلاح سبک داشتیم، رزمندگان هرگز به عقب‌نشینی فکر نمی‌کردند و همواره به پیشروی می‌اندیشیدند. شهدایی که الآن پس از سال‌ها پیکرشان بازمی‌گردد، همان رزمندگانی بودند که به عمق جبهه دشمن می‌رفتند و با وجود امکان بازگشت، در محاصره می‌ماندند و عقب‌نشینی نمی‌کردند.

بعد می‌گوید پیش از انقلاب، ایران کاملاً تحت سلطه آمریکا، اسرائیل و انگلیس قرار داشت؛ اما کسانی که شعار اسلامی دادند، به ایران عزت، استقلال و قدرت بخشیدند. بعد می‌گوید در جنگ‌های گذشته، ایران گرفتار قحطی، بیماری، فقر و بدبختی بود؛ اما در هشت سال دفاع مقدس، با وجود مشکلات، صف‌ها و کوپن و سهمیه‌بندی‌ها، نیازهای اساسی مردم تأمین شد و با وجود تحریم‌های همه‌جانبه، هرگز اتفاقات گذشته تکرار نشد و یک میلی‌متر از خاک ایران هم از دست نرفت. در حالی که در آن دو جنگ جهانی کل ایران رفت! در آن جنگ‌ها، ملت با هم متحد نبودند و خودشان هم با یکدیگر درگیر بودند! اما در جنگ هشت‌ساله و همچنین در جنگ دوازده‌روزه اخیر، فرهنگ همدلی حاکم بود. در این دوازده روز، خیلی‌ها با وجود مشکلات اقتصادی، نانوایی اعلام کرد نان رایگان توزیع می‌کند و راننده تاکسی مسافران را رایگان جابه‌جا می‌کرد! خیلی اتفاقات در این 12 روزه افتاد. البته همواره افراد سودجو و شارلاتان هم هستند که از این ایام و شرایط سوءاستفاده می‌کنند. در جنگ هشت‌ساله هم در کنار ایثارگران، افرادی به بازار سیاه، دلال‌بازی و کلاهبرداری مشغول بودند؛ اما فضای عمومی جامعه بسیار اهمیت دارد. تأثیر این رویدادها در دنیا بسیار چشمگیر بود؛ به طوری که دانشجویان و استادان پانصد دانشگاه در آمریکا تجمع کردند و شعارهای ما را تکرار نمودند. پیش از این، غیر از ایران کسی در دنیا جرأت سر دادن شعار «مرگ بر اسرائیل» را نداشت، اما الآن در صد کشور این شعار سر داده می‌شود. در روزهای اخیر در ایتالیا، اسپانیا، آمریکا و ژاپن، مردم حتی به زبان فارسی شعار «مرگ بر اسرائیل» سر دادند که ویدئوهای آن در فضای مجازی موجود است. روزی نیست که چنین اخباری منتشر نشود. کارمندان شرکت مایکروسافت در مقر خود و در برابر دفتر مدیریت تحصن کردند و گفتند شما در خدمت اسرائیل هستید و دست شما در جنایت علیه کودکان مظلوم غزه آلوده است. این‌ها کارمندان شرکت‌های بزرگ سرمایه‌داری تحت نفوذ صهیونیست‌ها هستند که پیش از این برای یک لقمه نان به هر ذلتی تن می‌دهند اما الآن اعتراض و تحصن می‌کنند، پرچم فلسطین به دست گرفتند و وارد دفتر رئیس ماکروسافت شدند و آن را تعطیل کردند. و نوع برخوردها که امروز همه دارند آن را می‌پذیرند.

نماینده آمریکا که هفته گذشته به لبنان رفت، رفتارهای نژادپرستانه و توهین‌آمیزی داشت. هنگامی که نماینده ایران به آنجا رفت، یک خبرنگار لبنانی در هفته گذشته، رئیس شورای امنیت، این‌ها خبرنگارها و آدم‌هایشان را جلو فرستادند تا توهین کنند و مسخره کنند و بگویند ایران باید دست از سر لبنان بردارد، این‌جا را نکبت کردند! اما چند روز بعد، وقتی همان خبرنگاران از نماینده آمریکا پرسش‌های معمولی پرسیدند - که فیلم آن در فضای مجازی موجود است- او به خبرنگاران لبنانی رسماً توهین کرد و گفت «حیوان‌ها» آدم با شید! حیوان‌بازی درنیاورید، بعد می‌گوید شما که متمدن نیستید وحشی هستید! جلسه مطبوعاتی را نیمه‌کاره ول می‌کند می‌رود. جالب این که خبرنگاری که به نماینده ایران توهین کرده بود، ولی پیش نماینده آمریکا رفته، نماینده آمریکا به او حیوان می‌گوید ولی باز می‌رود با او عکس سلفی می‌گیرد!

امروز دیدم در مطبوعات لبنان دوتا مقاله منتشر شده که در آن‌ها نوشته شده بود: کجاست آن عزتی که سید حسن نصرالله برای لبنان به ارمغان آورد، و کجاست این ذلتی که جریان‌های وابسته مژده آن را می‌دهند؟ دیگری می‌گوید که اگر شما یک میلیارد دلار هزینه کنید، نمی‌توانید هزار نفر را با این میزان از علاقه جمع کنید؛ در حالی که با یک اشاره سید حسن نصرالله، صدها هزار نفر از مسلمانان شیعه، سنی و مسیحی گرد هم می‌آمدند. الآن هم اگر شیخ نعیم قاسم، رهبر جدید حزب‌الله که شما می‌خواهید او را شهید کنید، اگر همین الآن فراخوان دهد، فردا سیصد - چهارصد هزار نفر در بیروت به خیابان‌ها می‌آیند. جمعیت لبنان حدود چهار - پنج میلیون نفر است، اما این کشور به برکت حزب‌الله و جبهه مقاومت در دنیا قهرمان شد. الآن کار ما به این ذلت رسیده که می‌خواهیم به عنوان خبرنگار سؤال کنیم به ما می‌گویند حیوان! شما متمدن نیستید وحشی هستید! بعد باید بروی با او سلفی بگیرید؟! نماینده آمریکا به خبرنگاران لبنانی می‌گوید شما وحشی هستید و مانند حیوانات رفتار نکنید، و آن‌ها همچنان با او عکس می‌گیرند. بعد می‌گوید رئیس اتحادیه اروپا پیش از این گفته بود اروپا باغ است و مابقی دنیا جنگل است! این‌ها توهین‌های نژادپرستانه است.

در مورد اوکراین می‌گویند چون حکومت آن دست یهودی‌ها و صهیونیست‌هاست نژاد آن‌ها اروپایی است، نباید یک نفر آن‌ها آسیبی ببینند چون آن‌ها متمدن و اروپایی هستند! اما در غزه قصابی کامل است! روزانه صدها نفر را می‌کشند، گویی آن‌ها انسان نیستند و نباید درباره آن‌ها سخنی گفت. این است واقعیت آن تمدن نژادپرست، خودخواه و متکبر.

برخی از روشنفکرانی که حامی اسلام یا ایران نیستند، این‌ها پس از جنگ دوازده‌روزه معترف شدند که اسرائیل قصد داشت همان کاری را که با کشورهای تسلیم‌شده عربی و سوریه انجام داد، با ایران هم انجام دهد؛ اما ایران تنها کشوری است که نتوانستند این کار را با آن بکنند و نمی‌توانند، ایران توی دهان این‌ها زده است. اسرائیل دلش می‌خواهد همین‌طوری که الآن هست مصونیت کامل داشته باشد و کسی به او نگوید بالای چشم تو ابروست! امروز برود دمشق را بزند، فردا برود آن‌جا را بزند،‌ آن‌جا را غارت کند، ترور انجام دهد، اصلاً در تاریخ دولتی تروریست‌تر از رژیم صهیونیستی وجود نداشته است که علناً ترور کند و به آن معترف باشد؛ هرچند مدام درباره مبارزه با تروریسم سخن می‌گویند.

برای درک ضربات وارده به اسرائیل در این جنگ دوازده‌روزه، روزنامه اقتصادی معتبر اسرائیل، «کالکالیست»، می‌نویسد: از زمانی که موشک‌های ایران به اسرائیل اصابت کرد، اقتصاد کشور فلج شده است. یکی از درآمدهای اصلی ما صنعت گردشگری بود که الآن زنجیره هتل‌ها و مجموعه‌های بزرگ هتلداری تقریباً ورشکست شده‌اند، و دارند می‌شوند چون دیگر کسی به اسرائیل نمی‌آید و ساکنان هم مایل به ترک کشور هستند. سود شرکت‌های بزرگ در بازار بین 30 تا 66 درصد کاهش پیدا کرده است. خسارت مستقیم موشک‌های ایران به اسرائیل در جنگ دوازده ‌روزه در ژوئن ۲۰۲۵ حدود چهارده میلیارد دلار برآورد شده است که به اسرائیل صدمه خورده است. تمام رزروهای هتل در اسرائیل لغو گردیده و شرکت‌های هواپیمایی، صنعتی و تجاری و اقتصادی در حال لغو قراردادهای خود با اسرائیل هستند.

یکی دیگر می‌گوید با وجود این که انگلیس، آلمان، فرانسه و آمریکا همگی در کنار ما بودند و در آن دوازده روز همه با هم علیه ایران جنگیدیم و تمام تجهیزات و حمایت‌های غرب در اختیار اسرائیل بود - از جمله تجهیزات و گلوله‌هایی که همین الآن بچه‌ها را در غزه می‌زنند، محموله‌های هواپیمایی و موشک‌ها هر روز آمد و دارد می‌آید. می‌گوید هیچ سلاحی و ابزاری در جهان نیست و نبود که ما در این دو سال و این 12 روز از آن استفاده نکرده باشیم، اما کار ما به هیچ وجه پیش نرفت.

بنیامین نتانیاهو که الآن خود را تنها می‌بیند، چندین بار پس از جنگ دوازده‌روزه خطاب به آمریکا و اروپا سخنرانی کرد و گفت: هدف ایران ما نیستیم، بلکه هدف اصلی شما هستید و ما (اسرائیل) در حال دفاع از آمریکا و اروپا است. او ادعا کرد ایران موشک‌های بالستیک قاره‌پیما با برد بیش از هشت هزار کیلومتر دارد که می‌تواند تمام ایالت‌های آمریکا مانند فلوریدا، نیویورک، واشنگتن و بوستون را هدف قرار دهد. او گفت اگر در برابر ایران ایستادگی نکنید و متحد نشوید تا ایران را از بین ببریم، آن‌ها شلیک خواهند کرد و موشک‌های ایران قدرت حمل کلاهک‌های اتمی دارند.

او مدعی شد این جنگ، نبرد تمدن در برابر بربریت است؛ می‌گوید ما (اسرائیل) نماینده تمدن غرب در جهان هستیم و ایران نماینده بربریت و تروریسم است! اسرائیل به نمایندگی از غرب می‌جنگد. بنابراین، غربی‌ها باید در کنار اسرائیل بایستند و کمک‌های مالی و تسلیحاتی گذشته کافی نیست، چون اسرائیل به تنهایی قادر به انجام این کار نیست.

در نتیجه این رویدادها، ابهت، محبوبیت و مشروعیت آمریکا و اسرائیل را در دنیا فرو ریخت و آن‌ها منفورترین دوران عمر خود را دارند سپری می‌کنند؛ در حالی که ایران یکی از محبوب‌ترین دوران‌های تاریخی خود را در جهان می‌گذراند.

من می‌خواستم عرض کنم که این‌ها بخشی از آثار کمتر دیده‌شده جنگ دوازده‌روزه است. هرچند همگان مسئله امنیت و جنگ را به طور اجمالی درک کرده‌اند، اما واقعیت این است که نگاه دنیا به ایران تغییر یافته و کشور ما محترم شده است.

ببینید علمای بزرگ کشورهای اهل سنت، رهبر الازهر و حتی امام جماعت مسجدالحرام در مکه که بدون اجازه حکومت سخنی نمی‌گویند، به همراه مفتی اعظم عمان و سایر علمای برجسته، دانشگاهیان و روشنفکران اهل سنت، نگاهشان به ایران و مذهب تشیع خیلی تغییر کرده است. نگاه دنیا به مظلومیت، قدرت و صداقت ملت ایران خیلی تغییر کرده است. همچنین نگاه اکثر ایرانیانی که پس از انقلاب با گرایش‌های مختلف با نظام مشکل داشتند، تغییر یافته است. نمی‌دانم در فضای مجازی دیدید که برخی از بانوان بدون حجاب که گرایش مذهبی یا انقلابی ندارند چطوری قربان صدقه رهبری می‌شود یا می‌گوید جانم فدای ایران و هرکس به شما حمله کند ما می‌آییم کنار شما با این‌ها می‌جنگیم به این که نه حجاب دارد و معلوم نیست اصلاً دین و مذهب دارد یا نه؟ از ایران هم رفته و دلش نمی‌خواسته که ایران باشد، ولی الآن همه آن‌ها دارند به ایران افتخار می‌کنند.

برخی از هنرمندان و سلبریتی‌هایی که سال‌های گذشته با قهر از ایران رفتند، پس از این جنگ دوازده‌روزه ابراز تمایل کرده‌اند که با افتخار به ایران بازگردند. یکی از آن‌ها نوشته بود که ما رفتیم و زندگی در این‌جا (خارج) به درد نمی‌خورد، یکی از آن‌ها نوشته بود من برمی‌گردم و با افتخار می‌آیم. لذا این جدول ارزشی را دقت کنید که عوض شد.

وقتی که اردشیر زاهدی، داماد شاه و فرزند کودتاچی که خودش از عناصر فاسد رژیم گذشته بود، می‌گوید ما در زمان پهلوی به ایران خیانت کردیم، ما کشور را ذلیل و ضعیف کردیم، ما فاسد بودیم، و این‌ها ایران را به عزت و قدرت رساند، این رویکرد الآن عمومی‌تر شده و گسترش پیدا کرده است.

ببخشید وقت شریف شما را گرفتم. قصد داشتم آثار غیرنظامی جنگ دوازده‌روزه را خدمت شما عرض کنم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha